ملازمان حرم - اقلیمـ رهایے

روی اجاق، قوری شبنم گذاشتم 

دمنوش خاطرات تو را دم گذاشتم 

 

شد آخرین لباس تنت، دستمال اشک 

این روضه را برای محرم گذاشتم 

 

گفتی که صبر پیشه کن ای باغ مریمم

هر روز ختم سوره‌ی مریم گذاشتم

 

هر بار روی خون تو قیمت گذاشتند 

غم‌های تازه‌ای بر روی غم گذاشتم

 

هرگز تکان شانه‌ی دل را کسی ندید

من داغ لرزه را به دل بم گذاشتم

 

تو در رکاب حضرت زینب قدم زدی 

من بر رکاب  صبر تو، خاتم گذاشتم 

 

حالا من و یتیمی گل‌های باغ تو 

قابی که روی چادر بختم گذاشتم 

 

این خانه بعد رفتن تو سنگر من است 

این گونه پا به خطّ مقدّم گذاشتم

 

خانم عالیه مهرابی از استان یزد



      

خوش به حال شهدا که پر کشیدن
خوش به حال شهدا بهشتو دیدن
خوش به حالشون که از دنیا بریدن
تو نمازاشون خدا خدا می کردن
شب حمله برا هم دعا می کردن
یه توسل به امام رضا می کردن
یاد شما دلامونو خدایی کرده
یاد شما ماهارو کربلایی کرده
شهدا شبای جمعه همه زائر حسینن
دیگه چی بهتر از اینه که مجاور حسینن

حسین وای
شهدا بعد شما کاری نکردم
پسر فاطمه رو یاری نکردم
برا رهبرم علمداری نکردم
حالا من موندم و این بار گناهم
حالا من همون که جامونده ی راهم
هنوزم تو حسرت یه نیم نگاهم
غرق غمم شبیه برگهای خزونم
خیسه چشام برا محشر دل نگرونم
با دعای خیر زهرا الهی که رو سپید شم
توی صحن زینبیه بمیرم یا که شهید شم
حسین وای

حالا که واشده باز راه شهادت
حیفه من جا بمونم ازین سعادت
آرزوم شهادته حین زیارت
مثل اون شهیدا که با قلب بی تاب
مثل شیروانیان و مسلم خیزاب
کاش منم فدات بشم خواهر ارباب
خوب میدونی زغمت بی تاب و تبم من
جار میزنم که فدایی زینبم من
برا اون لحظه ی مرگم عمریه دلهره دارم
دوست دارم مثل شهیدا سرمو رو پات بزارم
با دعای خیر زهرا الهی که رو سپید شم
توی صحن زینبیه بمیرم یا که شهید شم
حسین وای



      

برادر، اگر من از فیض شهادت در راه خدا برخوردار شدم و به صف اصحاب اباعبداللّه الحسین(ع) پیوستم، مبادا بگذاری که جای من در جبهه خالی بماند. باید بر آن عهد وفاداری که با اماممان بسته ایم استوار بمانیم و عباس گونه وجود خود را وقف استمرار و استقرار ولایت کنیم. برادر، هرگز اجازه نده که اسلحه من بر زمین بیفتد. همه آینده دنیای امروز، به ما و آنچه که می کنیم وابسته است. خداوند بر ما جوانان منّت نهاده و وظیفه تحوّل کره زمین را به سوی آینده روشن قسط و عدل بر عهده ما نهاده است. و برادر، باز هم سفارش می کنم، مبادا اسلحه من بر زمین بیفتد.

خدایا چگونه تو را شکر گویم بر این که مرا در این چنین زمانه ای به جهان آورده ای؟ زمانه قیام، عصر بیداری. در اطراف خود اکنون که انتظار شب را می کشم، هرجا می نگرم چشمم به چهره های مصمّم جوانانی می افتد که از نور ولایت حیات گرفته اند و به هیچ چیز جز احیاء مکتب نمی اندیشند. خدایا چگونه تو را شکر گویم؟

بر فراز آن تپه بلند دروازه قرآن را برافراشته اند. یک طرف سوره «اذا جاء نصراللّه والفتح» را نوشته اند و بر طرف دیگر آیه مبارکه «و جعلنا من بین ایدیهم سدّاً و من خلفهم سدّاً فاغشیناهم فهم لایبصرون». حاج علی در پناه قرآن ایستاده است و بچه ها را روانه خط می کند. می دانی که او همین تازگی چشم چپش را در راه خدا از دست داده است و عینک می زند.

برادر، من احساس می کنم هر که از این دروازه بگذرد، از سیطره زمان و مکان خارج می شود و در محیط عنایت محض قدم می گذارد. من رفتم برادر، باز هم می گویم، مبادا سفارش مرا از یاد ببری!

روز اول، صبح زود، در کنار پایه های بتونی آن پل نیم ساخته، بچه ها با دوشکا و کلاشینکف و آرپی جی به مصاف دشمنی شتافته اند که در پس خروارها آهن پناه گرفته است؛ اما با این همه، جبهه مقاومت دشمن درهم شکسته و دیگر یارای ایستادگی ندارد. حکایت ما و دشمن، حکایت مشت و درفش است و ما دریافته ایم که همه قدرت ها در مُشتی نهفته که به راه خدا گره خورده است. اگر انسان پای در راه خدا بگذارد و بر ترس از مرگ غلبه کند، هیچ قدرتی در برابر او یارای ایستادگی ندارد.

فرمانده خط با این که شب را نخفته است، هنوز شکر خدا از آنچنان قدرتی برخوردار است که تو گویی هنوز هم روزهای متمادی می تواند بدون لحظه ای خواب، قطره ای آب و لقمه ای غذا سر پا بماند. آیا تو از دیدن فرمانده های جوان لشکر اسلام به یاد اسامة بن زید نمی افتی و آن لحظه های جاودان تاریخ صدر اسلام در خاطرت زنده نمی گردد؟

گاه گاه بچه ها از لحظه فراغت او سود می جویند و قوطی کمپوتی به دستش می دهند که از پای نیفتد. مبدأ این شور و اشتیاق و قدرت را در کجا باید جستجو کرد؟ رمز عملیات را به یاد بیاور: یا ابوالفضل العباس ادرکنی! یا اباالفضل العباس ادرکنی!

صبح روز اول عملیات، بچه هایی که همه شب را درگیر بوده اند هنوز لحظه ای فراغت نیافته اند. این همه قدرت و پایداری انسان را به شگفت می اندازد و همین استقامت است که آنان را لایق امدادهای غیبی خداوند می گرداند. آنان با آگاهی کامل می دانند پای در چه راهی نهاده اند و برای جلب نصرت الهی چه باید بکنند.

آزادی مهران، قدم کوچکی بیش نیست؛ آینده تاریخ از آنِ ماست.

صبح روز دوم عملیات، در یکی دیگر از محورها، نیروهای تازه نفس در زیر آتش سنگین دشمن می روند تا خط را تحویل بگیرند. هر لحظه سوت خمپاره ای به گوش می رسد و در کنارت، این سوی و آن سوی، ستونی از دود و خاک به هوا می رود. بگذار خمپاره ها این سوی و آن سوی تو فرو افتند؛ تو این آیه مبارکه را بخوان و بگذر: «قل هل تربّصون بنا الاّ احدی الحسنیین؟»

روز سوم بر فراز تپه های قلاویزان، در بحبوحه آن مصاف سنگین، وقتی از تشنگی دهانت خشک شده است، ناگهان سقای دشت کربلاست که با آب گوارا سر می رسد. جان فدای لب تشنه ات یا حسین!



      

شهید حسن باقری در 25 اسفندماه 1334، همزمان با سوم شعبان، میلاد امام حسین(ع) در تهران به دنیا آمد و در 9 بهمن 1361در سن 26 سالگی در خوزستان منطقه‌ی فکه به شهادت رسید و قطعه‌ی 24 گلزار شهدای بهشت زهرا‌ی تهران جایگاه ابدی او شد.حسن باقری، اهداف و برنامه های طولانی مدت را دقیقاً بررسی می کرد و با اجرای دقیق آن ها دشمن را به واکنش وا می داشت. او از تمام فرصت ها برای آموزش و بالا بردن کیفیت نیروها استفاده می کرد و می گفت:
«آن چه نیروها را خسته می کند، کار نیست، بلکه گیجی و بی برنامگی است.»
جوان‌ترین فرمانده جنگ ایران در دوران جنگ ایران و عراق بود.
او بنیان‌گذار تفکر انقلابی جنگ بود که به‌جای تکیه بر تجهیزات نظامی، بر ایمان، فرهنگ علوی و عاشورایی تکیه کرد و فکر و اندیشه را مبنای شکست بن‌بست‌های جنگ قرار داد. حسن باقری ادبیات جنگ را تغییر داد و با اتکا برآموزه‌های قرآنی طرح‌هایی را نوشت که به شکست دشمن منجر شد.
طی اجرای عملیات‌ها شب‌ها بیدار می‌ماند تا عملیات‌ها را به‌خوبی هدایت و فرماندهی کند امام خمینی پس از شهادت حسن باقری بر روی عکس وی نوشتند: «خداوند شهید شب‌زنده‌دار ما را با شهدای صدر اسلام محشور فرماید. اگر چه نمی‌توان با اندک اطلاعات به روی کاغذ، معرف شخصیت حسن باقری به عنوان یک نخبه، میراث معنوی و سرمایه‌ی ملی بود.

راستی! چقدر دلم هوایتان را کرده ای شهدا...



      

کوه باشی سیل یا باران... چه فرقی می‌کند

سرو باشی باد یا توفان.... چه فرقی می‌کند

 

مرزها سهم زمینند و تو اهل آسمان

آسمان شام یا ایران چه فرقی می‌کند

 

مرز ما عشق است هرجا اوست آنجا خاک ماست

سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند

 

قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیم

حصر الزهرا و آبادان چه فرقی می‌کند

 

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می‌کند؟

 

شعله در شعله تن ققنوس میسوزد ولی

لحظه ی آغاز با پایان چه فرقی میکند؟

سید محمد مهدی شفیعی
تقدیم به مدافعان حرم



      

روایت تفحص و کشف شهیدان مفقودالجسد؛ سید ابراهیم و سید حسین اسماعیل زاده، حکایت مرزبانان همیشه بیداری است که در کلاس شهادت، آموزگار وفاداری پسر و پدر به یکدیگر و وحدت وجودی انسان‌ها برای قرب الی‌الله هستند.

سردار "سیدمحمد باقرزاده" مسئول کمیته تفحص شهدا درباره چگونگی کشف پیکرهای مطهر شهیدان اسماعیل زاده - یک ساعت قبل از سال تحویل 89 در معراج شهدای اهواز - روایت می‌کند: « طی عملیات تفحص در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد، یکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود. لباس زمستانی هم تنش بود. شهید دیگر لای پتو پیچیده شده بود. معلوم بود که این دراز کش مجروح شده است. اما سر شهید دوم بر روی دامن این شهید بود، یعنی شهید نشسته سر آن شهید دوم را به دامن گرفته بود.

خوب، پلاک داشتند، پلاک‌ها را دیدیم که بصورت پشت سر هم است. 555 و 556 . فهمیدیم که آن‌ها با هم پلاک گرفته‌اند. معمولاً این‌ها که با هم خیلی رفیق بودند، با هم می‌رفتند پلاک می‌گرفتند.

اسامی را مراجعه کردیم در کامپیوتر. دیدیم که آن شهیدی که نشسته است، پدر است و آن شهیدی که درازکش است، پسر است. پدری سر پسر را به دامن گرفته است.

شهید سید ابراهیم اسماعیل‌زاده موسوی پدر و سید حسین اسماعیل‌زاده پسر است، اهل روستای باقر تنگه بابلسر.»

شهیدان اسماعیل زاده 25 سال مفقود‌الجسد بودند تا اینکه گروهی از اعضای تفحص، پیکرهای مطهر این دو شهید بزرگوار را در تاریخ خردادماه 88 در منطقه چیلات کشف کرده و به آغوش خانواده‌شان باز می‌گردانند.
" شنیده‌ام عاشقا مخلصو و بی‌ریا بودن؛ من هنوزم نفهمیدم که شهدا کیا بودن؛
همیشه سرگرم دم یا فاطمه مدد بودن؛ نشون دادن که راههای آسمونو بلد بودن؛
کبوترای رویاییِه آسمون بودن؛ تمومشون مصداقی از وسابقون بودن؛ مُقربون بودن؛
ای دل، ای دل، امون از دست دنیا، ای دل،ای دل، کجا رفتن شهیدا "

شهید



      

اسفند ماه، یادآور شهادت جمعی از بهترین جوانان و فرزندان ایران و انقلاب اسلامی است؛ از جمله اینان می‌توان حاج محمدابراهیم همت، حاج عباس کریمی، حاج محمود ستوده، مهدی و حمید باکری و حاج حسین خرازی را نام برد.

به گزارش «تابناک»، بخش کوچکی از سخنان این شهدای والا مقام توسط نویسنده وبلاگ نسیم وصل گردآوری شده که در آخرین روزهای سال بدین وسیله و به امید گوشه چشمی، صفحه ای از مطالب خود را با این سخنان آسمانی زینت می‌بخشیم؛ امید که تا لحظه مرگ پیرو حقیقی آنان باقی بمانیم.



سردار شهید حاج محمود ستوده جانشین لشکر 33 المهدی
تاریخ شهادت: 26/12/1363 - شلمچه


 «برادران! این دنیا، دنیای آزمایش است و همه می‌دانیم که هیچ‌کدام ماندگار نیستیم و همگی خواهیم رفت. فقط مواظب باشیم پرونده ما سفید باشد و …»



سردار شهید حاج عباس کریمی فرمانده لشکر 27 محمد رسول ا...
تاریخ شهادت 23/12/1363- شرق دجله


« با چهره ای خندان شهادت مرا به یکدیگر تبریک بگویید / جان عباس هدیه ای برای اسلام عزیز و امام امت و امت امام بود همیشه با توکل به خدا و توجه به ائمه معصومین(ع) و اطاعت از دستورات رهبر عزیز و عالیقدرمان بر دشمنان بتازید تا آنها را از صفحه روزگار بردارید و هیچ وقت بر پیروزیهایتان مغرور نشوید.»


سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر 27 محمد رسول ا...
تاریخ شهادت: 17/12/1362- طلائیه


«به گفته امام تا ظهور امام مهدی (عج) با یک دستمان سلاح و با یک دستمان قرآن باید بگیریم و طبق دستورات ولایت امروز در جامعه انقلاب اسلامی ما دو روند بیشتر نداریم: امامت و امت، امامت و حزب الله والسلام. خط سومی نداریم. در این روند و در این قانون و در این چارچوب، باید اطاعت محض از دستورات ولایت سمبل فکری و عقیدتی و انسجام روحی و معنوی برای یک مؤمن و یک انسان حزب‌الله باشد و خواهد بود.»


سردار شهید مهدی باکری فرمانده لشکر 31 عاشورا
تاریخ شهادت: 25/12/1363 – شرق دجله


« اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز کم است. آگاه باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسه های درونی و دنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست.»


سردار شهید حاج حسین خرازی – فرمانده لشکر 14 امام حسین

تاریخ شهادت: 8 اسفندماه سال 1365- شلمچه


«از مردم می‌خواهـــم که پشتیبان ولایت فقیـــــه باشند، راه شهـــدای ما راه حق است، اول می‌خواهم که آنهـــا مرا بخشیده و شفاعـــــت مرا در روز جزا کنند و از خدا می‌خواهم که ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی که با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف کننــــد و الان در کشـــور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی کنید و با جدیت هر چه تمامتــــــر جلو این فسادها را بگیرید.»
 



سردار شهید حمید باکری قائم مقام لشکر 31 عاشورا
تاریخ شهادت: 6/12/1362 – جزیره مجنون


«دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند، در غیر این صورت زمانی فرا می‌رسد که جنگ تمام می‌شود و رزمندگان امروز سه دسته می‌شوند: یک: دسته‌ای که به مخالفت با گذشته خود برمی‌خیزند و از گذشته خود پشیمان می‌شوند. دو: دسته‌ای که راه بی‌تفاوت را بر می‌گزینند و در زندگی مادی غرق می‌شوند. سوم: دسته‌ای که به گذشته خود وفادار می‌مانند و احساس مسئولیت می‌کنند که از شدت مصایب و غصه‌ها دق خواهند کرد. پس از خداوند بخواهید با رسیدن به شهادت از عواقب زندگی پس از جنگ در امان بمانید، چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن هم بسیار سخت و دشوار خواهد بود.»
 
یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.



      

مستند ردپای فرشته روایتی از اوضاع اوایل بحران در منطقه اطراف حرم حضرت زینب(س)
و داستان چهارشنبه سیاه و همچنین حضور شهید مهندس حسن شاطری(حسام خوشنویس)
و فعالیت هایی که برای منطقه سیده زینب(س) انجام داد؛ می باشد.
مردی که همگان در ایران و خارج از کشور از او به نیکی یاد می کنند
زیرا جز نیکی چیزی برای بشریت نمی خواست.
شهید حسن شاطری معروف به حسام خوشنویس، از مسئولان بازسازی لبنان بود؛
او در جریان جنگ ایران و عراق در دوران دفاع مقدس، در حوزه مهندسی جنگ،
جاده‌سازی و راه‌سازی مناطق جنگی فعالیت می کرد
و پس از آن هم در بازسازی کردستان به انجام وظیفه پرداخت.
سرانجام حسن شاطری در مسیر دمشق به بیروت و
در جریان رسیدگی به کارهای ستاد بازسازی به خیل عظیم کاروان شهدا پیوست.
شاید الان هم هنوز گمنام باشد
یاد و نام و خاطره ی این عزیز گرامی باد
دانلود مستند رد پای فرشته ؛ صد مگابایت
نصر تی وی


      

خانه خراب آخر ای جدایی دشمن دل ای غم نهایی
خانه خراب آخر ای جدایی دشمن دل غم نهایی

روزی یار یگانه بودم
نور چشم زمانه بودم
برگ و بال ترانه بودم
جدایی ای جدایی
جز غم حاصلی بر نداشتم
جدایی آی جدایی...

رفتن و دل کندن و برنگشتن...
صرف نظر از گله های بسیار
من بخدا عزم سفر نداشتم
از این حال و هوا دل من گرفته
از این چون و چرا دل من گرفته
بس کن بهر خدا دل من گرفته

از آهنگهای افغانستانی
بیاد شهید حسین براتی از مدافعان حرم حضرت زینب
پی نوشت: متاسفانه لهجه خواننده رو بیش از این نفهمیدم...
شهید نظر میکند به وجه الله چه ایرانی باشد چه افغان!
صرفا جهت دل خودم..
غیر ممکنه مستند ملازمان حرم رو ببینم
و بخودم نگم: "خاک بر سر بی لیاقتم"



      

به نام زیبایش سلام
قسمتی از هزینه هایی که ایران برای صلح در جهان پرداخته
مردم ایران همانند جنگ 8ساله تحمیلی هنوز درگیر جنگ هستند
هنوز دختر دهه هفتادی ما در سن بیست سالگی همسر شهید نام میگیرد!
هنوز چند قلوهایی داریم که در یک سالگی فرزند شهید نام میگیرند!

قسمت پنجم شهید علی یزدانی نود و هفت مگابایت

قسمت ششم شهید حسین براتی صد و بیست مگابایت

قسمت هفتم شهید علی اصغر شیر دل هشتاد و نه مگابایت

قسمت هشتم شهید مصطفی بختی نود و دو مگابایت

التماس دعا
دانلود از سایت انصار کلیپ



      
   1   2   3   4   5   >>   >


پیامهای عمومی ارسال شده

+ بیا چشام به این دره بدون تو نمیگذره شبایی که خرابه حالم...



+ دلتنگ یک زیارت مقبولم یا حتی یک برف مثل قدیم ها یک باران طولانی پس آمدم ای شاه پناهم بدهی تو تا باز شود هر گره کور خلاصه مانند دل من دل دریاچه ی قم هم از دوری مشهد زده هی شور خلاصه...



+ رفقا سلام... من در میانه ی مسیری هستم که دوازده سال قبل شروع کردم... وحیدم آن زمان حدود بیست سالم بود الان حدود سی سال... باورم نمیشه همون وبلاگ نویس نوجوانی هستم که از دوران مدرسه راهنمایی مینوشت.. وقتی نوشتن همه ی زندگیم بود.. یادش بخیر... کسانی که اقلیم رهایی هنوز یادشونه سلااااااااااام...




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]