زیارت عاشورا
حضرت زهرا - اقلیمـ رهایے

چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت

 دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

 آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد

 با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود

چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

داد و بیداد برادر که برادر تنهاست

جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست

 یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند

همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند غمی نیست علی می ماند

جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

مرد مولاست که تا لحظهء آخر مانده

دشمن از کشتن او خسته شده ?در مانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند

جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند

مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون

آنچنانی که علی از احد آمد بیرون

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام

تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد

ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد

پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت: اینبار به پایان سفر می گویم

" بارها گفته ام و بار دگر می گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است

واژه در واژه شنیدند صدارا اما...

گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

شهر اینبار کمر بسته به انکار علی

ریسمان هم گره انداخته در کار علی

بگذارید نگویم که احد می لرزد

در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می نویسم که "شب تار سحر می گردد"

یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد
سید حمیدرضا برقعی



      

چیزی نمانده خاطرم از نان مادرم
چیزی به غیر تاول دستان مادرم
تنها اتاق خلوت رویای کودکی
شاهانه بود چادر ارزان مادرم
قایم که میشدیم کسی کارمان نداشت
در چادر گرفته به دندان مادرم
وقتی که از زمین و زمان خسته میشدیم
سر میگذاشتیم به دامان مادرم
اقساط ماهیانه بابای کارگر
کم بود.در مقابل ایمان مادرم
غیر از دعا به حال من و خواهران من
چیزی نبود در تب هزیان مادرم
یادش به خیر شانه به موهام میکشید
قربان گیسوان پریشان مادرم
یک سفره پر از برکت پهن کرده ام
با پول تا نخورده قرآن مادرم
هرگز.هرگز قسم به جان عزیزش نخورد
دلتنگ مادرم شدم جان مادرم
کو شانه ای که سر بگذارم روی آن
حالا که آمده است سر شانه
از روزگار درس فراوان گرفته ام
اما هنوز طفل دبستان مادرم


آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برا مادرشون هدیه بخرن ولی پول ندارن
بزرگ که میشن پول دارن ولی وقت ندارن
پیر که میشن هم پول دارن و هم وقت ولی مادر ندارن... دلم شکست



      

دستی که بسته بود می شست بی صدا

دستی که خسته بود در زیر نور ماه

گلبرگ گل کبود گلها فسرده بود

جرم علی چه بود روی عدو سیاه

یافاطمه(س)...یافاطمه(س)...یافاطمه(س)...

آتش زدی به جانم بانوی بی نشانه

گفتی مرا کفن کن مظلوم من شبانه

سردار بدر و خیبر دیگر ز پا فتاده

دستی به دوش سلمان دستی به سر نهاده

یافاطمه(س)...یافاطمه(س)...یافاطمه(س)...

یابن الحسن کمک کن جد مطهرت را

بیرون ببر ز خانه تابوت مادرت را

روزی تو خواهی آمد از غربت زمانه

می آوری نشان از آن قبر بی نشانه

آجرک الله یا صاحب العصر و الزمان



      

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب‌ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار
قبلا این صحنه را... نمی‌دانم
در من انگار می‌شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی‌کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی‌تفاوت ما
ناله‌هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه‌ای مشکی است

کوچه را چون دوباره مینگرم
تا مدینه دلم کند پرواز...
 
با خودم فکر می‌کنم حالا
کوچه ما چقدر تاریک است
گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه آمد باز

شاعر: آقای برقعی تقدیم به ساحت حضرت زهرا «سلام الله علیها»



      

یکی انگار داره دل رو

به یه جای غریبی می کشونه

اون که با چادر خاکیش

گناهای همه رو می پوشونه

انگاری دست خودم نیست

انگاری داره دلم باز بهونه

چش گریون ، مثل بارون

می چکند اشکهای من دونه دونه

تا می خواد پا بذارم رو

عهدی که بسته دلم توی حرم

یکی دستاشو میذاره

دوباره مثل قدیما رو سرم

نمیذاره ، که دوباره

من بمونم و دل دربدرم

عمـــــری،

این در و اون در زد این دل

همه جا سر زد این دل

اما نشد

هر چی که بدی بود دیدم مادر

خوشی بود چشیدم مادر

در وا نشد

یا زهرا ، یه نگا کنی تمومه همه ی غم و دردا

یا زهرا ، یه نگا کنی تمومه همه ی غم و دردا

مادر

فدای اسمت جونم

همه ی عمرم مدیونم

مدیون تو

کاشکی بخری این دل رو آخر

بذارن اسمم رو مادر

مجنون تو

یا زهرا ، یه نگا کنی تمومه همه ی غم و دردا

یا زهرا ، یه نگا کنی تمومه همه ی غم و دردا

یا زهرا ، یه نگا کنی تمومه همه ی غم و دردا

با صدای حامد زمانی تقدیم به حضرت زهرا«سلام الله علیها»



      

نظر بنما ؛ تو حال مرا...
ببین تو دل بی قرار و غمین
اسیر محن ؛ شده دل من
ببین شده یار تو خانه نشین
شکسته دلم ؛ ز درد و الم
رها شده اشکم از اینهمه غم
ز زخم نهان ؛ به لب شده جان
بگریم از این غصه ها همه دم
بهار علی ؛ نگار علی
ستاره ی شبهای تار علی
مرو ز برم ؛ شکسته پرم
بحق دل بی قرار علی
پناه علی ؛ سپاه علی
امید دل و تکیه گاه علی
پرستوی من ؛ بگو تو سخن
قسم به غم اشک و آه علی
قرار دلم ؛ ز تو خجلم
شکسته تو دستت بخاطر من
به ضرب لگد ؛ عدوی تو زد
به سینه ی تو در برابر من
به چشم ترم ؛ نظاره گرم
نشسته غلافی به بازوی تو
ز دیده روان ؛ شد اشک جهان
دمی که لگد زد به پهلوی تو
تو بودی و دود ؛ رخ تو کبود
تو یک تنه لشکر برابر تو
بمیرد علی ؛ نبیند علی
شراره نشسته به معجر تو
تو کار و کسم ؛ مرو نفسم
نرو همه ی بود و هست علی
مرا بنگر ؛ تو بار دگر
ببین که بلرزد دو دست علی
التماس میکنم امن یجیب بخوانید...



      

نمی تونم روی خاکها گلم رو پرپر ببینم

نمیدونی چقدر سخته تو رو تو بستر ببینم

ای شاخه نیلوفرم حرفی بزن من حیدرم

یار نه ساله ؛ دل نکن از من ؛ ما هنوز خیلی جوونیم

پاشو زهرا تا؛ مثل اون شبها ؛ باز نمازشب بخونیم

یا فاطمه یا فاطمه

پاشو خونه سوت و کوره تلاطم کن کوثر من

برای دل ؛ خوشی من ؛ زجا برخیز همسر من

ای شمع نیمه جون من پیش چشمام سوسو مزن

گرچه پاییزی میشه برخیزی ای همیشه یاور من

مثل اون روزا شاخه طوبی سایه بندازی رو سر من

یا فاطمه یا فاطمه

سکوتت کشته علی رو نذار از غم اشک بریزم

امید من بزن پلکی چشماتو باز کن عزیزم

جونم به لب هام اومده پاشو جوابمو بده

شمع خاموشی وقتی بیهوشی میزنی حرف جدایی

لاله سردم زیر لب هردم واسه کی میگی لالایی

یا فاطمه یا فاطمه

با مداحی بنی فاطمه



      

غریبه ام من کی نمیدونه

دردم رو تنها خدا میدونه...

دلم میخواد یکبار دیگه دخترمو صدا کنم

اما دیگه نا ندارم تا که لبهامو وا کنم

غریبه ام من ؛کی نمیدونه

دردم رو تنها ؛ خدا میدونه...

دلم میخواد یبار دیگه شونه به موهاش بزنم

اما دیگه جون ندارم دستمو بالا ببرم

دلم میخواد یبار دیگه مثل تموم مادرا

دخترمو توی بغل بگیرمو و نگاه کنم

غریبه ام من کی نمیدونه

دردم رو تنها خدا میدونه...

دلم میخواد یبار دیگه با اشک دونه دونه ام

سفارش حسین رو به اسیر کربلا کنم

دلم میخواد یبار دیگه با قد و قامت خمم

تکیه به دخترم کنم رو به سوی بابا کنم

غریبه ام من کی نمیدونه

دردم رو تنها خدا میدونه...

دلم میخواد یبار دیگه بدون رو گرفتن از

علی و جمع بچه هام خونه رو با صفا کنم

دلم میخواد یبار دیگه مدافع علی باشم

این تن و جون خسته رو فدای مرتضی کنم

غریبه ام من کی نمیدونه

دردم رو تنها خدا میدونه...

با مداحی بنی فاطمه



      

ای مهربانترین دلدار و یار من

با رفتنت ببین فرجام کار من

تنهایم و غریب بودی مرا طبیب بودی

بودی سحاب من ابر کرامتم

در این همه محن بنگر به غربتم

ای یار و همدمم ای ساحل غمم

شهیده ی عشق علی جلوه ی نور ازلی

یا فاطمه یا فاطمه

دانلود مداحی با صدای حاج مهدی سلحشور

به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا «سلام الله علیها»



      




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]